می سوزد و آهسته کند گریه و زاری هر قطره چو افتاده زشمع نگرانم یک خاطره را پیش رخ آورده زجانم گفتم زچه می سوزی به تنهایی وزاری گفتا که زهرزنده به جا مانده مزاری اینان که دراین خوابگه آرام گرفتند روزی همه از لعل جهان کام گرفتند اکنون همه خاموش دراین کنج مزارند افسوس زهر دانه که بی برگ و بهارند می گفت و فنا می شد و آهسته و آرام از پا به سرش سوخته از آتش آلام درگوش من او لحظه آخر به وفا گفت یاد آر که باید به چنین جاو مکان خفت
نظرات شما عزیزان:
|
About![]()
به وبلاگ من خوش آمدید
اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 مهر 1390 شهريور 1390 تير 1390 خرداد 1390 ارديبهشت 1390 AuthorsLinks
دست نوشته های من
SpecificLinkDump
کیت اگزوز ریموت دار برقی
کاربران آنلاین: بازدیدها :
l |